تبليغاتX
لژیون همسفر پیرایش

لژیون همسفر پیرایش
آموزش جهان بینی و راهکارهای درمان  
قالب وبلاگ
لینک دوستان

با مطالعه وادی نهم در می یابیم که برای رسیدن به هر چیزی ( مادی و معنوی ) باید دو پارامتر زمان و تکرار را در نظر گرفت . با در نظر داشتن این دو پارامتر برای هر حرکتی در می یابیم که وادی نهم در تک تک وادی ها نیز جاری است . برای تفکر کردن و رها شدن از افکار نیز باید تدریجی حرکت کرد و به قالب شکل گرفته قبلی فرصت شکسته شدن داد . برای شناخت سالمی از خود و پر رنگ کردن نقش امید در تشکیل ساختار جدید نیز طی شدن زمان ضروری می نماید و همینطور شناخت خویش خویشتن نیز به یکباره امکانپذیر نخواهد بود و....

حتی نمی توان عشق را فهمید ، عشق با این همه پیچیدگی در درک آن ، بلکه باید ذره ذره از وابستگی ها و شیفتگی هایمان بکاهیم تا شاید به درکی از وادی عشق برسیم .

مباحث فوق ما را در فلسفه درک وادی نهم غنی می سازد ولی به قول معروف به عمل کار برآید به سخنرانی نیست .

برای درک مقوله سفر و تخریبهای اعتیاد و پذیرفتن اعتیاد به عنوان بیماری و ترکشهای آن به عنوان عوارض بیماری و رد شدن از موانع برای بازپرداخت به وادی اعتیاد و حرکت درمسیر آموزشهای کنگره بدون توجه به عملکرد مسافر و .... زمان لازم است و تکرار .

مشارکت بعضی از همسفران در خصوص تجربیات خود در طول سفر با کاربردی کردن وادی نهم شنیدنی است :

- مدت کوتاهی از حضورم در کنگره گذشته بود که هنوز پذیرش کاملی هم از روش کنگره نداشتم و خیلی سطحی آموزش ها را می گرفتم ، به قول معروف دانایی ما هنوز موثر نبود که امیدوارم هم خداوند و هم مسافرم مرا ببخشد ، زیرا داروی مصرفی او را با قیرو افزودنیهای مجاز جابه جا می کردم تا نقطه تحمل او بالا برود و درمان بهتری برایش صورت پذیرد .

- مدت دو سه هفته ای از حضورم در کنگره نگذشته بود که مسافرم خیلی صادقانه و صمیمانه پرده از حقایقی درخصوص مواد مصرفی اش برداشت . نیت او خوب بود ولی از ظرفیت پذیرش من اطلاعی نداشت . من تصور می کردم  مصرف او همان تریاک و شیره و گاهی مشروب است ولی اعتراف کرد که شیشه و کراک ( آن هم تا حد وفور ) مصرف می نماید و ... من با توجه به توصیه های راهنمایم هیچ عکس العملی نشان ندادم ولی از آنجایی که دانایی و ظرفیت لازم را در خصوص شنیدن این مطلب در من به وجود نیامده بود ، عضله های پایم گرفت و این فشار به جسمم وارد شد و به عبارتی به جای چشم هایم ، پایم گریه کرد و تا مدتها در راه رفتن با مشکل مواجه بودم و حتی همان روز تصادف هم کردم . ولی به مرور این ظرفیت در من ایجاد شد که میزان تخریب مهم نیست و جهت حرکت مهم است .

- من با هر بار خانه آمدنم گاز را چک می کردم و اگر داغ بود و یا علائمی از استفاده شدن در آن دیده می شد شیپور جنگ به صدا در می آمد ، تازه اگر مسافرم میدان را خالی نکرده بود و میدان را ترک نکرده بود  ، جنگهایی در خانه شکل می گرفت  که دو سر آن باخت بود و به مراتب شکست من بیشتر ، ولی تحت هیچ شرایطی نمی توانستم بپذیرم که در حریم خانه ، مصرفی اتفاق بیفتد .... تا اینکه آموزشهای کنگره و سعی در پیاده کردن آن ها در گفتارم و رفتارم تا به جایی رسید که روزی وارد منزل شدم و دیدم اجاق گاز را در وسط پذیرایی نصب کرده و سیستمی به راه انداخته که بیا و ببین .... ولی تاثیر و بالارفتن نقطه تحمل را به وضوح در خودم درک کردم چون به این  نکته فکر کردم که با چه خلاقیتی این کار را انجام داده ، کاش این خلاقیتهایش را در مسیر ارزشها کاربردی می نمود.

- من در طول زندگی و به دلیل تخریبهایی که زندگی با یک مصرف کننده برایم پدید آورده بود ، تحمل شنیدن صدای بچه خود را نداشتم و با کوچکترین گریه و بهانه گیری او را تنبیه می کردم و مجبورش می کردم که ساکت باشد ، ولی اکنون که حدود یکسال از حضورم در کنگره می گذرد پیرو آموزشهای ناب کنگره ، بچه های همسایه ها را هم در خانه جمع می کنم تا با فرزندم بازی کنند و از این هیجان و نشاط و سرزندگی کودکان لذت می برم و در بازی با آنها هم تجربه های خوبی را به دست می آورم .

 - به دلیل عدم تمرکز و فراوانی افکار در ذهنم رابطه خوبی با مطالعه کردن و آموزش پذیری نداشتم ، ولی بعد از درک وادی نهم ، آرام آرام نقطه تحمل خودم را در خصوص مطالعه و کتاب خواندن بالا بردم و از زمانهای خیلی کم مثلا پانزده دقیقه در هر روز ولی در ساعات منظم شروع کردم تا اینکه الان به راحتی ساعتهایی را در روز به مطالعه و آموزش خود اختصاص می دهم که بدون به کارگرفتن الگوی روش تدریجی قطعا چنین تغییری در من صورت نمی گرفت .

امیدوارم همه همسفران عزیز در تک تک هدف گذاریهای خود در زندگی و سفر با درک درستی از وادی نهم حرکت نمایند و به نتایج خوب و دلخواه دست یابند و با الگو قراردادن قهرمان های سفر که همان کمک راهنمایانمان می باشند و درک گذشته و حال آنها از مشکلات نهراسند و امیدوارتر از قبل به تلاش خود ادامه دهند .

 

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:9 ] [ همسفر صبا ]
موانع چيزهاي وحشتناكي هستند! بعضی اوقات واقعا وحشتناک!!!
اما زمانی ما را آزار می دهند که چشم هايمان را از هدف منحرف کنیم
 
Obstacles are really frightening!
Sometimes they really do seem insoluble!
But they can only be irritating if you get your eyes off your goal. 
 

 
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 8:58 ] [ همسفر صبا ]

 

بعداز دو هفته دوری از کنگره به دلیل تعطیلات آغازین سال ، امروز اولین جلسه حضورم در سال جدید است و من برای رسیدن به کنگره ثانیه شماری می کنم ، نبردی در درونم بر پاست ، خشم بسیاری دارم ، ناامیدی هم از سوی دیگر به مبارزه با من پرداخته است ، قدرت بالای خشم و ناامیدی برای هلاک من کافی است ، این نبرد فرسایشی در من ادامه دارد ، دلم می خواهد هر چه زودتر به کنگره برسم و با یاری گرفتن از نیروی کنگره پیروز این نبرد باشم . صدای خشم بلند است که تا کی می خواهی خودت را سر کار بگذاری ، او از تو و عملکرد تو سوء استفاده می کند ، هر چه کوتاه می آیی و تحمل می کنی او پر روتر و گستاختر می شود ، تازه دو قورت و نیمش هم باقی است و مدام سر تو داد می زند و تو را مقصر همه بدبختی ها می داند ،نا امیدی نیز با شعارهایی مانند دیگر فایده ندارد ، همه که به درمان نمی رسند ، او هنوز سرش به سنگ نخورده ، تا کی می خواهی خودت و بچه ات را سر کار بگذاری اگر قرار بود جواب بدهد که تا الان باید داده بود ، نه اینکه تو هی به کنگره بیایی و او در خانه در خواب باشد ، او از این فرصتها و سکوت تو سو ءاستفاده می کند ، همه که درمان نمی شوند ، معلوم نیست  آقا کی نقطه تفکرش روشن شود ، شاید با جدایی این تفکر در او پیدا شود ، پس تمامش کن و خودت را از این بدبختی ها نجات بده و... کم کم دارم کم می آورم بی حال و نا توان تر می شوم  .

 خدایا پس کی می رسیم ؟!....

وارد حیاط کنگره که می شوم دوباره صدای فریادهای درونم را می شنوم ، نیروی خشم می گوید ببین این همه مسافرانی که اینجا حضور دارند ، پس مسافر تو کو ؟... الان جای تو اینجاست یا جای او ؟

از در سالن که وارد شدم  ،مدام آتش بس اعلام می کنم، که بس است می خواهم صدای استاد را بشنوم ، ولی جنگ همچنان ادامه دارد . از سخنان استاد جسته گریخته پیامهایی را گرفتم ولی مدام افکارم مرا به این سو و آن سو می برد . تصمیم گرفتم برای رهایی از این نبرد فرسایشی از قلم و دفتر کمک بگیرم و با نوشتن نکات مشارکت ها و دریافت آموزشها ، حالم را بهبود بخشم . با نوشتن کمی بهتر شدم و از میزان تیر اندازی نیروهای خشم و نا امیدی کاسته شد و صدای تخریبهایی که در شهر وجودی ام  صورت می گرفت رو به کاهش رفت . ساعت حدود ۵:۱۵ بعد از ظهر است و من هنوز در حال مباحثه درونی ام و حاصل آن سردرگمی و حیرانی من است . به نوشتن ادامه می دهم تمام تلاشم را می کنم که درک بهتری از صحبتها داشته باشم . کمی از نفرتم نسبت به مسافرم کاسته شده است ، کمی مهربانتر شده ام ، نه واقعا دلم نمی خواهد که برای همیشه نباشد ، دلم می خواهد که درمان شود و دوباره هیاهوهای درونی مرا به ساده لوحی و سادگی و خوش باوری متهم می سازند ... با تمام وجود فریاد می زنم : کنگره کمکم کن ، کنگره کمکم کن . به طور تصاعدی آرام تر می شوم به دنبال علت در اطرافم می گردم . وای خدای من یکی از کمک راهنمایان بزرگوار در جوار من نشست . موج حضور او از هیاهوی خشم و ناامیدی ام کاسته بود و فریادها به صورت پراکنده ادامه داشتند . زمان دعای کنگره فرا رسید ، باز ناامیدی ام پیام داد که تا حالا چند بار برای رهایی مسافرت دعا کرده ای ، اگر قرار بود مستجاب شود که تا حالا حتماٌ پاسخ گرفته بودی .این دعاها فایده ای ندارد . برای این که در جهت ندای نفسم حرکت نکنم تصمیم گرفتم برای رهایی همسفری که دستانش در دستم بود دعا کنم ، الجار ثم الدار .

پس از دعا تنها نشانه ای که از نبرد درون باقی مانده است غمی است که در نگاهم وجود دارد  . نوبت آرزو کردن مسافران و همسفرانشان است ساعت ۶:۳۰ دقیقه است و  خشم و ناامیدی عقب نشینی کرده اند  . زمزمه های امید به من گوید کاش آرزویشان خواسته تو را نیز در بر گیرد .

وای خدای من آرزوی همسفر این بود که "همه مسافرانی که به ظاهر در کنگره حضور دارند ولی خواست سفر و درمان را ندارند اراده و توان سفر کردن را به دست آورند و این جایگاه را تجربه کنند" دقیقا خواسته من بود!... با اشکهایی که از چشمانم سرازیر می شود ساختار غم نیز شکسته می شود و من با امیدی که از این جلسه به دست آورده ام  آماده می شوم  برای این که در سال جدید حضوری عاشقانه تر در کنگره داشته باشم تا به کمک قدرتی که از عشق به کنگره به دست می آورم در نبردهای درونی ام پیروز گردم . قلبم فریاد می زند کنگره دوستت دارم ، کنگره دوستت دارم . نعمت رهایی را به من نیز هدیه کن .....

پروردگارا ! در سال جدید خدمتگزاری در کنگره را بر من ارزانی دار تا اسیر و زندانی نیروهای تاریکی نباشم .

امیدوارم سال جدید برای همسفران عزیز سال رهایی باشد .

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 11:24 ] [ همسفر صبا ]

همسفر باید به دو نکته توجه داشته باشند اول اینکه عاشق کمک کردن به مسافرش باشد و دوم اینکه آموزشهای کنگره را به خوبی بیاموزد و کاربردی نماید .

من به عنوان راهنما گاهی اوقات از رهایی بعضی از رهجویانم ناامیدمی شوم ولی همسفرانشان به قدری قوی و با اراده و پر تلاش هستند که آن مسافران به رهایی می رسند و این برای من درس بزرگی از نقش همسفران دارد .

افرادی که در شرایط سخت در کنگره حضور دارند جزء افراد موفق در کنگره هستند ، چون در شرایط دشوار و مشکل است که خواستها مشخص می شود .

گوشه ای از سخنان آقای سعیدمجیدی در روز تولد

 

آرزوی راهنمای عزیز ما : من آرزو می کنم وجود همه ما سرشار از محبت خداوند باشد .

آرزوی مسافر رضایی : امیدوارم خداوند خدمت همه افرادی که در کنگره حضور دارند را برای خودش خالص گرداند .

سخنان سرکار خانم فهیمه (راهنمای خانم پیرایش ):

خانم آمنه مخزن صبر و الگوی انعطاف پذیری است و مصادف بودن این دستور جلسه با همسفر بودن ایشان مصداق دارد .

 

 

راهنمای عزیزمان آزادمردی تان مبارک و با امید رسیدن به جایگاههای متعالی تر 

 

مشروح گزارش تولد در وبلاگ شادآباد

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 14:19 ] [ همسفر صبا ]

همسفر ! تو بر مرکبی نشسته ای که گرچه دیر به مقصد می رسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید .پس عجله نکن و در جای خود بنشین و تا مقصد به آن چه علاقه داری مشغول باش تا با کمک خودت و یاری همسفران به پایان نقطه برسی . اما بیندیش ، وقتی این سفر تمام شد ، آن جا تو را پاداشی نیکو خواهد بود و آن پاداش بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق الله برقرار می گردد .

 

زمانی که در دهلیزهای نا امیدی و رنج گرفتار می شدم ،پیام فوق ، امید بی نهایتی را در من زنده می کرد و نوید سالم و کامیاب بودن به رنج ها و بالا و پایین های سفر پیشی می گرفت .

مرزبان همسفران با خوشحالی و شور و شوق فراوان اعلام نمودند که سه شنبه جشن روز همسفر است . جلسه باز است ، همه همسفران با روسری و حتی الامکان پوشش سفید حضور یابند . مسافران نیز حضور دارند ..... و جمله آخر که بار غم عجیبی برایم به همراه داشت ، همسفرانی که مسافرانشان در کنگره حضور ندارند به علت محدود بودن فضا در حد امکان در این جلسه شرکت نکنند .دوباره تنها آمدن هایم و تنها بودنم آزارم داد ، همه خوشحال شدند و با شادی و شوخی از هدایایی که خواهند گرفت و نحوه برگزاری جشن صحبت می کردند . بین شادی و غم ، تاسف و حسرت و.... اسیر شدم . آری ! من همسفری بودم که علیرغم حضور دو ساله ام در کنگره ، هنوز مسافرم به کنگره نیامده بود و در سراشیبی اعتیاد با قدمهایی سریع به سمت سقوط در حال حرکت بود .هنوز خواسته من و او با هم هماهنگ نبود من با تمام وجود خواهان خارج شدن از این دنیای تاریک و خسته کننده اعتیاد و او درگیر مصرف بود و همچنان از حضور در این وادی لذت می برد .

حسرت که زیاد خورده بودم ولی این یکی کاملاٌ دلم را شکست . حقیقت این  بود که من بی او و بدون سفر او کم خواهم داشت  و برای ادامه مسیر در کنگره به او و حضورش در کنگره احتیاج دارم . این کمبود بسیار آزارم می داد . به خانه که رسیدم   ، بیقرار بیقرار بودم و  گله ام را مطرح کردم ، مثل همیشه که اعتراض می کردم و از در و دیوار خانه صدا در می آمد الا مسافر من . هر وقت از درمان و روش کنگره صحبت می کردم خیلی محترمانه و گاهی غیرمحترمانه مرا به سکوت می خواند و اصلا  مشتاق شنیدن اخبار کنگره هم نبود ... بدون توجه به عکس العمل  او شروع کردم به گله کردن و تاسف خوردن و اینکه در این جشن من جایی ندارم و به خاطر تو و کم کاری تو  ما همیشه چیزی برای از دست دادن داریم و گریه کردم ...

هرچندخودم هم می دانستم که هیچ اهمیتی برای حرفهای من قائل نیست ، صدای مرا نمی شنود ، مرا نمی بیند . چه توقع بی موردی ! او حتی خودش را هم نمی بیند . با سکوت او مهر تاییدی بر قلبم زده شد که باید بپذیرم تغییر همه چیز با من امکانپذیر نخواهد بود .

صبح روز سه شنبه با عجله مشغول رفتن به محل کارم بودم .درست هنگامی که به حیاط رسیدم از پنجره مرا صدا کرد که پای آیفون بروم ، با بی حوصلگی پای آیفون رفتم که ببینم چه می گوید ، به من گفت : همسفر روزت مبارک . و از پنجره شاخه گلی را برایم پرتاب کرد . از  خوشحالی و تعجب  گل را از زمین برداشتم و با سر از او تشکر کردم . گل مصنوعی او را در گلدانی روی میز کارم گذاشتم . با نگاه کردن به گل ، جوانه امید در دلم زنده می شد ، و صدایی از درونم به من گفت که مرا می شنود ،  بغضهای مرا می بیند ....پس  هنوز برایش اهمیت دارم  . این کوه یخی هنوز رگه هایی از احساس در وجودش باقیست و همین انرژی ادامه راه را به من داد . باورم شد که این گل بالاخره می روید.

الان دو سال است که از آن روز می گذرد و حرکت و زندگی من در کنگره جاریست . دیروز مسافرم از من پرسید چه هدیه ای دوست داری که برایت بخرم ؟

در دلم پاسخ دادم بهترین هدیه برای من حضور موثر تو در کنگره و سفری خوب است

و با زبانم گفتم : کوهی از جواهرات

همه همسفران مسیر پر فراز و نشیبی را می گذرانند .خدا قوتشان بدهد . با تمام وجودم آرزوی موفقیت برای تک تک همسفران گذشته ، حال و آینده را دارم و این روز را به این فلورانس نایتینگل ها تبریک می گویم .

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 14:3 ] [ همسفر صبا ]

مهندس دژاکام به علت تعرض یک فرد مصرف کننده شیشه در بیمارستان بستری گردید

روز یکشنبه مورخۀ 9/11/1390 آقای مهندس دژاکام دبیر کل کنگرۀ 60 در هنگام برگزاری کارگاه آموزشی ویژۀ خانم های مسافر(بیماران تحت درمان) با ورود  یک فرد مصرف کنندۀ شیشه که در وضعیت بسیار نامتعادل روحی و جسمی قرار داشت روبرو شدند،که این شخص علیرغم تاکید های مکرر که در جلسه ویژه خانمهای مسافر، آقایان حق ورود ندارند و جلسه بسته و امن میباشد، بدون توجه و با اصرار تقاضای گفتگو حضوری با شخص مهندس دژاکام را داشته و متأسفانه ایشان دراین اثنا دچار حملۀ قلبی شده که منجر به انفارکتوس قلبی گردید.
پس از تماسهای مکرر با کلانتری منطقه متاسفانه مامورین انتظامی با یک ساعت تاخیر! در محل حاضر شده و فرد مزاحم  توسط پلیس 110 به کلانتری منتقل شد، البته پس از چند ساعت به درخواست آقای مهندس دژاکام آزاد می گردد.

قابل ذکر است اتفاقاتی به مراتب شدیدتر توسط دیگر اشخاص مصرف کننده شیشه در طول هفته های اخیر در محل کار ایشان به وقوع پیوسته بود و ایشان همواره به علت برقراری نظم و  آرامش اعضا از رسانه ای کردن و انعکاس این اتفاقات جلوگیری مینمودند. به عنوان نمونه فردی اخیرا همراه با سلاح سرد! به دفتر مرکزی مراجعه نموده و قصد آسیب جدی به ایشان داشته که با درایت به موقع برطرف میگردد.

مهندس دژاکام پس از این حادثه  به بیمارستان منتقل می گردد و تحت مراقبت های ویژه قرار می گیرند. تا لحظۀ تنظیم این گزارش ، ایشان در بخش مراقبت های ویژه (ccu) بستری می باشند و خوشبختانه حال عمومی ایشان رضایت بخش است اما به علت مسدود شدن یکی از عروق اصلی ، عملیات درمانی کماکان ادامه دارد.

با توجه به رخداد اخیر و آمار جرم و جنایات متعدد که هرروز در جامعه بیشتر و بیشتر می شود چه کسی باید کاری انجام دهد؟
آیا وقت آن نرسیده است که مسئولین ذیربط اقدامی شایسته و بایسته انجام دهند؟ آیا پدری که با بی رحمی تمام و با دست خود دختر خردسالش را به مسلخ می برد به دیگران ترحم می کند؟
قریب 5 سال قبل آقای حسین دژاکام هشدار داده اند که سونامی شیشه در راه است، وقتی یکی از صاحبنظران حوزۀ درمان اعتیاد و مسئول یک نهاد مردمی که با مراجعان بیشمار روزانۀ مصرف کننده های انواع مخدرها سروکار دارند و قصد کمک رسانی به آنان را  دارند اینچنین مورد آسیب واقع می شوند، آیا پزشکان، قضات و عوامل نیروی انتظامی، افراد عادی و نوامیس مردم مورد حملۀ احتمالی قرار نمی گیرند؟
آقای حسین دژاکام در گفتگو با خبرگزاری ها توضیح مبسوط داده اند اما براستی چه اقدام مؤثری تاکنون صورت گرفته است؟ یکبار دیگر به موضوع شیشه ماده ای مخرب است نه مخدر توجه داشته باشیم تا شاید گوشزدی و یا تلنگری باشد برای تأمین جان فرزندان ما و برای دختران و پسران جوانی که گرفتار این مادۀ شیطانی گردیده و اختیار از کف میدهند.
با عنایت به موضوع مقالۀ متولیان در حوزۀ مواد مخدر با تأخیر حرکت می کنند، باید باور کنیم و هرکاری از دستمان بر می آید کوتاهی نکنیم که سونامی شیشه از راه رسیده و همۀ در خطرند.
شاید فرصتی باقی نمانده و خیلی زود دیر شده است...

منبع: جمعیت احیای انسانی کنگرۀ60


[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 7:34 ] [ همسفر صبا ]

با قوت گرفتن از قدرت مطلق جلسه را آغاز می کنم ..... سلام دوستان حسین هستم یک مسافر !

شگفت انگیزترین آدم ها در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم ، اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم ،آهسته آهسته درک می کنیم ، باز می شناسیم ، می فهمیم که آنان چه بوده اند ، چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب می شود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد این دسته از انسانها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد ....

چندی پیش در شعبه مشغول انجام کاری بودم که پیرمردی به پشت باجه آمد و از همکار پشت گیشه پرسید آیا حقوق این ماه را واریز کرده اند ؟ و همکارم سراغ کارت اعتباری وی را گرفت ، او گفت به همراه ندارم و می خواست برای آوردن کارت اعتباری به منزل برود که با مشخصات دیگر موجودی حسابش را گرفت و به او اعلام کرد که حقوق این ماهش واریز شده است . شخص مورد نظر حتی مبلغ واریزی را نپرسید و خداحافظی کرد . همکارم به من توضیح داد که این آقا از همکاران بازنشسته قدیمی ماست که رئیس یکی از ادارات مرکزی هم بوده است و حالا ببین به چه روزگاری مبتلا شده است ؟ و برای پر کردن اوقاتش هر روز به شعبه می آید و سراغ مانده حسابش را می گیرد بدون اینکه نیازی نیز به این پول داشته باشد .دلم برای همکارم سوخت . این که حتما او هم برای جایگاه شغلی و رشد و ارتقا در زندگی خیلی تلاش کرده ولی همه آن تلاشها اکنون ثمره ای ندارد و اوقاتش را به بیهودگی می گذراند

همان لحظه از ذهنم گذشت چه خوب است که انسان طوری زندگی کند که در دوران میانسالی و پیری با تجربه و آگاهی و خردش و یا سایر دارایی هایش در خدمت دیگران باشد و چه زیبا مهندس عزیز نمونه مصور این تصویر ذهنی من است . انسان بزرگی که هر لحظه حضورش پر است از کارگشایی خلق ، خلقی که در هیچ جای دیگر به نیازهایشان به این شکل پاسخ داده نمی شود و با تجربه و آموزشها و درایت و قدرت مدیریت فوق العاده اش از تمام بحرانها و مشکلهای ما برای ما فرصت و نعمت ساخته است نازنینی که نگاهش گره گشاست ، تدبیرش راهگشاست و سخنانش دلگشا ...

در اردیبهشت ماه به دیدن مهندس عزیز رفته بوده ام ، پس از حضور در اتاقش منتظر شنیدن مسئله من بود ، من با خجالت تمام فقط توانستم بگویم که من آمده ام تا بگویم شکرگزار خداوندی هستم که حیات مرا با حضور شما مصادف ساخت .تا قبل از آشنایی با شما همیشه آرزو داشتم که کاش در دوره حیات بزرگانی چون مولانا ، حافظ ، سعدی ، ....، شریعتی می بوده ام تا از لذت حضور آنان و آموزشهایشان بهره مند می گشتم ولی از زمان  آشنایی با شما این آرزویم را برآورده شده دانستم .در حالی که تمام این سخنان را با دلهره و اضطراب بیان می کردم با عشق تمام ادامه دادم : از خداوندم خواستارم از عمر من بکاهد و بر حیات شما در این دنیا بیافزاید ! با لبخندی گفت : چرا ؟برای من کافی است مگر می خواهم چه کنم ؟... پاسخ دادم هر لحظه از زندگی شما برای کسانی که پشت در ایستاده اند به مثابه یک زندگی است ، یک درمان است است برای بیمار لادرمان  ، یک حیات است برای یک ممات  ، عشق است برای نفرت امید است برای ناامیدان و .... و با عجله در حالیکه دست و پایم شروع به لرزیدن کرده بود از اتاق خارج شدم ...

جناب مهندس دژاکام تصویر کاملی از یک انسان هست که می تواند باشد با تبدیلی از بی نهایت تاریکی به سمت بی نهایت نور و با رفتار و آموزشها و خدماتش راه تکامل را برای تک تک جویندگان راه هموار نموده است .

چهارده ثانیه سکوت می کنیم  و در پیشگاه ا....فقط یک دعا و فقط یک خواسته را مطرح می کنیم و آن سلامتی دوباره مهندس بزرگ و متعالیمان است .

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 13:23 ] [ همسفر صبا ]

تنها اتفاقی که از ذهن من پاک نخواهد شد و البته امیدوارم همیشه در ذهنم همین طور باشد " یاد خداست "

مهندس دژاکام - لژیون جونز

ما باید همیشه هوشیار باشیم تا اسیر توجیهات نفس خود نشویم .

جونز

مدیریت بحران : شخص مسافر در وضعیتی قرار دارد که هم از لحاظ جسمی و هم روانی در بحران به سر می برد و  از لحاظ موقعیت شغلی و خانوادگی ،هم  از درون و هم از بیرون دچار وضعیت بحرانی است و افراد در کنگره با سپری کردن کارگاههای آموزشی و تغییر جهان بینی مدیریت بحران را فرا می گیرند .

علی خدامی

انتخاب نا آگاهانه یک مسئولیت ، باعث سقوط خواهد شد .

رضا ترابخانی

گاهی اوقات خیلی زود دیر میشه .

داوود عرب

توان یک راهنما به قدرت بازویش نیست ، به قدرت ماهیچه های مغز و دانش و وسعت قلب اوست .

محمد صداقت

یک زمان ممکن است کسی از دیگران بپرسد که آیا حال من خوب است ؟ این فرد حال خوبی ندارد ، برای این که اگر حالش خوب باشد هیچوقت سوال نمی کند که آیا حال من خوب است ؟ زیرا از هر کسی بهتر و بیشتر خودش می فهمد . آنهایی که در کنگره ضرر می کنند که خیلی زود فکر می کنند که همه چیز را می دانند .

علی صداقت

بزرگترین وظیفه رهجو این است که به دنبال دانایی باشد .

محسن زهرایی

مشکلات اگر ما را نکشد ، ما را قوی تر می کند ، کسی که نمی خواهد سفر کند و درمان شود به دنبال توجیه می گردد .

حسن بابایی

انسان یک دید دارد و یک نگاه ، دید آن است که من چیزی را می بینم ، اما نگاه ، برداشت من نسبت به آن چیز است .

باید طوری عمل کنیم که یار خاطر باشیم ، نه بار خاطر ، سعی کنیم یار کنگره باشیم نه بار کنگره .

نادر فراهانی

هر صبح که از خواب بیدار می شویم به خودمان سلام کنیم و با این کلام بازتاب آن را بر روی خودمان ببینیم .

همسفر منصوری

به هنگام سحر که پیش از وقت صبحگاهان از افق آسمان اشعه ای به نام رادون می تابد و اگر انسان بیدار باشد و در فضای آزاد قرار بگیرد این اشعه بر سر و مغزش می تابد و اسباب رفع خستگی ، ایجاد نشاط و ذوق و حال می شود ، در نتیجه آن روز تحت تاثیر عینی و فیزیکی اشعه رادون بر انسان خوش می گذرد و در تمام طول روز انرژیک ، سرحال ، شادکام ، خوش برخورد و پر توان خواهد بود .

محمود هنر بخش   

 

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 14:45 ] [ همسفر صبا ]

آیا تا به حال دچار کابوسهای شبانه شده اید ؟ آیا برای شما هم سوال پیش آمده است که چرا بعضی ، خوابهای راحت و آرام  و بعضی دیگر خوابهای مملو از ترس ، وحشت و موجودات عجیب و غریب دارند ؟

 آیا تا به حال به رابطه میان پوست میوه ها و میزان کیفیت آنها دقت کرده اید ؟

 میوه ها به کمک لایه حفاظتی که همان پوسته آنها می باشد از انواع میکروبها و ذرات ناخالصی موجود در هوا که به سلامت و حیات هسته درونی میوه آسیب می رسانند در امان هستند. به طور مثال اگر پوست سیب را از آن جدا نکنیم شاید به مدت طولانی قابل استفاده باشد ولی به محض کندن پوست آن عمر مفید سیب را کاهش داده و موجبات فساد آن را فراهم ساخته ایم .این اصل در خصوص همه موجودات صادق است ، یعنی همه مخلوقات ، از حلقه و پوسته محافظ که  آن ها را  از گزند انواع موجودات مضر حفاظت می کند ، برخوردار هستند ، به طوری که زمین با لایه ازن ، انسان با هاله تابان و... محافظت می شوند .

اما اگر به هردلیلی این پوشش بیرونی آسیب ببیند ، راه برای نفوذ موجودات عجیب و وحشتناک و افکار منفی و به طور کلی نیروهای تاریکی و شیطانی باز  می شود . یکی از راههای آسیب دیدن لایه حمایتی ما ، اعتیاد و افکار منفی است . که کسانی که وارد وادی اعتیاد می شوند دچار نیروهای تاریکی و رفت و آمدهای آنها به کالبدهای ما می شوند . یکی از علل خوابهای بد دیدن مصرف کنندگان مواد مخدر ، همین مسئله است  که البته به کمک روش درمان تدریجی این لایه به مرور احیاء شده و دوباره آن سپر در انسان ایجاد می شود و سدی می شود برای ورود سربازان زشت و ترسناک نیروهای شیطانی بر کالبدهای دیگر ما در عالم خواب ...

البته برای درک بهتر مسئله و آموزش بیشتر شما را به شنیدن سی دی کابوس جناب مهندس دژاکام عزیز توصیه می کنم .

به امید خوابهای آرام برای همه !

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 14:54 ] [ همسفر صبا ]
بنام مهربانترین

اخبار همه لژیونها و آموزشهایشان در جای خود بسیار با کیفیت است ولی در بین صحبتها و اخبار و آموزشها از نظر من نکات برجسته ای وجود دارد  که به عنوان چکیده در اختیار شما قرار می دهم و سعی می کنم در این پست تقریبا چکیده ای از تمام وبلاگهای خدمتگزار به اشتراک بگذارم .

قاعده ناتوانی بشر در دانایی این است که نداند باید چه عملی انجام دهد .

محسن زهرایی

کنگره را در رفتارهایش دیدم ، شخصی که اصلا محبت نداشت تبدیل به فردی با پذیرش بالا و با محبت شده بود .

همسفر خلجی مصاحبه زوجهای کنگره ای

عبادت به معنای گفتن چیزی به خدا یا طلب چیزی از او نیست . عبادت یعنی گوش سپردن به خدا . اگر قرار باشد کلمه ای به خدا بگویی آن کلمه می تواند یک تشکر باشد . آری فقط یک تشکر ساده کافی است . ولی عبادت معنای واقعی خود را از دست داده و به یک مراسم تشریفاتی تبدیل شده است .

همسفر ربیعی

راهنمایم به من گفت : برای این که بتوانی خوشحال در کنار همسر و فرزندت زندگی کنی باید بهای آن را بپردازی . باید کفشهای آهنی بپوشی و منظم به جلسات بیایی ، راه سختی در پیش داری ولی پایان راه بسیار زیباست ! و این چنین سفر را آغاز کردم ، حسین برای شناخت مواد و رهایی از آن و من برای شناخت خودم و جدایی از ضد ارزشها

همسفر حجازی

بعضی از رابطه ها باید در یک چارچوب خاص باقی بماند که در غیر این صورت تخریب به وجود می آید . مثل رابطه راهنما با رهجو که این چارچوب به منظور حفظ رسالت خدمت به رهجو است که اگر این چارچوب در بیرون از کنگره شکسته شود تخریب در رسالت آن است .

همسفر جهانگیری

اگر دانایی دانایی موثر باشد هیچگاه از ایمان به کفر نمی رسیم ، اما اگر دانسته های خود را به دانایی موثر تبدیل نکرده باشیم احتمال بازگشت در هر مرحله ای وجود دارد .

همسفر جهانگیری

همه جهان موسیقی است ، ریتم است ، موسیقی فقط ساز نیست ، رفتار ما ، کردار ما ، گفتار ما ، اندیشه ما ، سخن گفتن ما ، همه نوعی موسیقی است  . موسیقی یعنی یکسری تناسبات ، وقتی یک چیز تناسب ندارد به نظرمان زیبا نیست . مثلا اگر با استادمان همان طوری صحبت کنیم که با دوستمان صحبت می کنیم می شود رعایت نکردن ریتم و تناسب . اعتیاد یعنی رعایت نکردن تناسب ، یعنی تخطی از قوانین الهی .

همسفر مجیدی  

 

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 11:57 ] [ همسفر صبا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

همسفران برای یاری رساندن و بال پرواز بودن نیازمند ترمیم بالهای زخمی خود و شناختن مسیر و نحوه سفر و درمان هستند . در کنگره 60 انسانهایی از جنس فرشته ، در کسوت کمک راهنمایی ،با محبت و عشق ، در تلاش برای یاری رساندن و خدمت به افراد و خانواده هایی هستند که در باتلاق اعتیاد دست و پا می زنند و به دنبال راه رهایی می گردند .
این وبلاگ به راهنمایی خانم آمنه پیرایش (رضایی) در جهت اهداف کنگره 60 به انتشار علم درمان در سه ضلع جسم ، روان و جهان بینی می پردازد
امکانات وب